X
تبلیغات

کافه نادری کجا بود؟ آدماش حالا کجان؟ لای شعرا خوابیدن, خفته میون قصه هان.نقد شعر تازه ای از فدریکو گارسیا لورکا...گاهی بیگانه’ آلبر کامو, گاهی مسخ کافکا...صحبت از خیمه نٍس و اُکتاویو پاز و نٍرودا...گفتن یه شعر جوندار, واسه میزٍ گردٍ فردا...از جلالٍ آل احمد تا براهنی, سپانلو...از گلسرخی و بهرنگی و حتا خودٍ شاملو...صادق هدایت و زنده بگور و بوف کورش...دولت آبادی, کلیدر, کدکنی, شعر و شعورش...شاملو و دشنه در دیس, اخوان و باغ بی برگ...بانوی شعر معاصر و تولدی پس از مرگ...طعم قهوه’ فرانسه, بوی سیگار فرنگی...همه جنتلمن و شیک پوش, نه مُفنگی و کُلنگی...کراواتای شل و پالتو و ته ریش و یه عینک...یه سیگار کُنج لبا,تو دستا خود نویس و فندک...کافه نادری کجا بود؟ آدماش حالا کجان؟ لای شعرا خوابیدن, خفته میون قصه هان  

کافه نادری
کافه نادری
امروز پیامبری از کنارم گذشت. خیلی نزدیک بود . آنقدر که هربار یادش می کنم ، عطر خوش ه دریا ، می پیچد همه جا . آنقدر که تداعی می شود پاهای خیس ه زنی در ساحل .  و کودکی که صدف می شمارد تا بی انتها .

سه بار . . .

چرا من ؟؟

منی که جامه ام به رنگ ارغوان بود , گناه آلود .

به رنگ ه شرم .

شرم از گناهی که خواهد آمد , تنها به جرم ه "عشق" .

 امروز پیامبری از کنارم گذشت.

رد پایش را بر ساحل دیدم . لمس کردم. . . .

دستانم را به آب زدم , تنم لرزید .

امروز پیامبری از کنارم گذشت. سه ماهی . سه تحفه از دریا . سه نشانه از زندگی در پهنای بی کران این آبی آرام .

هر سه , دستانم را صدا می زدند تا بازشان گردانم به زندگی .

امروز پیامبری از کنارم گذشت. سه بار . و من جامه ام به رنگ ارغوان بود از گناهی که خواهد آمد تنها به جرم ه "عشق" . و من سه زندگی به دریا بخشیدم . سه رویا . سه آرامش .

پس آسمان بارید .

و ای کاش من شاعر بودم . . . .

 

* پانوشت :

!!This is a true story

 

VIP :

و ای کاش تو , تو  که کاشف عشقمی , آنجا بودی . . .

 


لينك ثابت | با تغییر مدیریت، نوشته شده توسط الناز کافه نشین | موضوع | تاريخ |
 

سخن از پرنده ایست افسانه ای که در تمام ه زندگی اش تنها یک بار می خواند.
آوایی دلنشین و بی همتا.
از آن لحظه که آشیانه را ترک می کند ، در جستجوی درختی است با شاخه های پر خار ، و تا یافتن آن از تلاش باز نمی ماند.
آنگاه با آوایی جادویی ، از لا به لای شاخه های وحشی ه درخت پر می کشد ، اوج می گیرد و بر بلندترین و تیزترین خار ، تن به تصلیب می سپارد.
آوایی طرب انگیز که زندگی بهای آن است.
چنین است که جهان از حرکت باز می ایستد ، تا گوش فرا دهد و خداوند نیز در آسمان مسرور است.
چرا که خوب ترین همواره به بهای دردی جانکاه بدست می آید.
...
یا لااقل افسانه چنین می گوید. *


* : Colleen mc Cullough

 


 VIP:

بازوهاي طلايي رنگ ه او به دور ه گردنش حلقه شدند. دوباره احساس كرد كه سرنوشتش را در دست هاي او رها مي كند. گويي كه هرگز او را ترك نكرده بود و اين دهان ه زنده اي كه زير ه لبانش احساس مي كرد ، ديگر رؤيايي نبود كه آنهمه مدت انتظارش را كشيده بود.
نوعي بركت ه تاريك.
همانند ه بركت ه زمين كه هيچ ربطي به آسمان نداشت.

 


لينك ثابت | با تغییر مدیریت، نوشته شده توسط الناز کافه نشین | موضوع | تاريخ |
 

گاهی دلتنگ می شوم.
دلتنگ.
دلتنگ دیروز.
دلتنگ دیروز تر ها و دلتنگ فردا.
دلتنگ اتفاق نیفتاده و دلتنگ تو.
گاهی هم از دلتنگی ، دلتنگ می شوم و گاهی دلتنگ ِ دلتنگی همان هنگام که دیگر دلتنگ نیستم ؛
دلتنگ ِ تو !
 نمی دانم ؛ شاید دلتنگی ام برای تو ، شیرین ترین دلتنگی ام است.
 شاید هم تنها اینگونه است که می فهمم هنوز حسی از تو هست .
حسی از تو بر تار و پود ِ قالی ِ ذهنم و بر لوح ِ دلم ؛ همان جا که تنها مأمنم زمان ِ دلتنگیست .
همان جا که گهگاهی به سراغش می روم تا از دلتنگی ها برهانَدَم ، تا به خاطر بیاورم.
در گوشه ی دنجش می نشینم ، زانوهایم را بغل می گیرم و به اطراف نگاه میکنم.
فقط نگاه می کنم تا جان دارم
نگاه...نگاه...نگاه
 و نفس می کشم تا توان دارم
عمیق...عمیق...عمیق .
در هوایی که بوی ِ آرامش می دهد تا مبادا از کَفَش بدهم و دلتنگش شوم ؛
دلتنگ ِ تنها مأمنم زمان ِ دلتنگی !


VIP :
روزی تو در دل.
روز اول ؛ بی تو ، با یادت.
روز دوم ؛ تو در یاد.
روز سوم یادت بر دل.
و باز روز دیگر هم بی تو گذشت .


لينك ثابت | با تغییر مدیریت، نوشته شده توسط الناز کافه نشین | موضوع | تاريخ |

خدا زیاد است . هرگز کم نمی آید .
همه جا هست .
حتا لابه لای پنج ضلعی های حصار ه فلزی ه دور ه دریاچه ی موزیکال .
حتا پشت ه پنجره ی کاه گلی ه آن خانه ی قدیمی ه کنار ه ریل ه راه آهن .
و مادر ؛
از جنس ه خداست .
به گمانم خدای تجسم یافته ی زمین است .
او هم همه جا هست
حتا وقتی نیست .
باران ؛ چه بهاری باشد ، چه پائیزه ، عطر ه تنش را برایم می آورد . هرکجا که باشم .
هرکجا که باشم ، مادر هم هست .
و همیشه نگران ه من است.
حتا وقتی تنش پُر ه درد است .        
او از جنس ه خداست !

 

گفتنی ها :
 ...
- گفتنی تر از تو ندارم! -


پ . ن 1 :
هرکجا که هست ،
هرکجا که باشم ،
دلم به هواش خوشه.


پ . ن 2 :
آب و خاک و باد و آتش
خانه در تو ؛ جمله در تو
مهر و کین و خشم و بخشش ، جمع در تو ؛ سَرو ه سَر تو

پ . ن  ـ ویژه ـ :
امروز تلفنی با یه مادر صحبت کردم . تا صدامو شنید ، زد زیر ه گریه !  گفت براش دعا کن .
_یکی از قدیمی ترین دوستام امروز عمل کرد .الانم ICU  ِ . براش دعا کنید._

 

-----------------------------------------------------------------

 

نگاه کردم ، اما نتونستم ببینم چیه که داره می سوزه. سرمو برگردوندم و به راهم ادامه دادم.
یکم جلو تر ، یه سری یگان ویژه با کلاه خود! و سپر ایستاده بودن.
به خودم گفتم " به تو چه؟! راهتو بگیر و برو! کسی به تو کاری نداره که! "
سینمو دادم جلو و قدمامو محکم تر کردم و از میونشون رد شدم.
گردنم حرکت نمی کرد ؛ اما زیر چشمی به باتوم (باطوم) هایی که دستشون یود نگاه می کردم.
رسیدم به تقاطع . مثل ه همیشه ، من ه قانونمند ، پشت ه چراغ قرمز ه عابر منتظر موندم . یهو یه صدایی از پشت ه سرم گفت : "لطفن سر ه چهار راه نایستید خانوم."
این اولین باری بود که لبخند ه از روی ه ترس رو روی لبام تجربه می کردم !!

پ . ن ۱
تا خونه کلی چهار راه بود که من دیگه منتظر ه سبز شدن ه چراغ هبچ کدومشون نموندم!!

پ . ن ۲:
امروز مرگ زیادی بهم نزدیک شد!


 


لينك ثابت | با تغییر مدیریت، نوشته شده توسط الناز کافه نشین | موضوع | تاريخ |


1)

از هرجای به خصوص و بی خصوص که رد می شم ، یکی از حرفاتو به خاطر میارم. (ینی من نمیارم! ، خودش میاد!)
هر حرف گرچه که باد ه هواس! ، اما اگه یه کم نوکش تیز باشه ، مثه یه خنجر عمل می کنه. فرو میره تو سینت. خونی که از زخمش رو زمین می چکه ، تنها لکه ای ه که با هیچ حلالی پاک نمی شه! همونجا باقی می مونه. حتا گاهی تا ابد!
همون قطره های سرخی که از سینه ی سوختت تراوش کرده و به زمین ریخته ، باعث می شه هروقت (همیشه) که از محل ه ارتکاب ه جرم رد میشی _خواسته یا ناخواسته _ تو رو به یاد ه حرفایی بندازه که انگار زمان برای نوک ه تیزش مثه چاقو تیزکن! عمل می کنه!
هر بار محکم تر از قبل دستت رو روی زخم ه سینت فشار میدی و بهش چنگ میزنی و آرزو می کنی که ای کاش زمان به عقب برمی گشت و تو می تونستی جلوی ه یه اتفاق ه شوم و بگیری!
*


2)

هوا خیلی سرده. آسمون ازم دوره اما ستاره هاش پر نور تر از همیشه خودنمایی می کنن.
از سرما انگشتای پاهام بی حس شدن.
_یه لحطه ی اسیدی_
ودکا لبمو می سوزونه. یاد ه حرفایی که بهم زدی می افتم.
_یه لحطه ی اسیدی_
کم کم دارم داغ می شم.
بازم سوزش.
تا مغز ه استخونم داره میسوزه.دیگه سرما رو احساس نمی کنم.
_یه لحطه ی اسیدی_
گرمم ه . انگار تب دارم. گر گرفتم!
نمی دونم یاد ه حرفای ه تو ه که داره آتیشم میزنه یا این الکل ه که توی رگام می دوه!


گفتنی ها 1 :
بعضی از حرفا نه تنها توی مکان های  به خصوص و بی خصوص ، بلکه تا همیشه ی تاریخ تو گوشت مثه زنگ صدا می کنه!

گفتنی ها 2 :
؟!Tell Me Why

گفتنی ها 3 :
( * ) ؛ وسط ه اتوبان ه چمران! جای به خصوصی ه یا بی خصوص؟!

 


VIP :
من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش
گر به فکر ه سوختن افتاده ای ، مردانه باش !



 


لينك ثابت | با تغییر مدیریت، نوشته شده توسط الناز کافه نشین | موضوع | تاريخ |